پس از برنامهریزی و سازماندهی، وظیفه مهم دیگر مدیر، هدایت و هماهنگ کردن افراد است. این وظیفه زمانی اهمیت مییابد که بدانیم افراد به طور خودکار و صرفاً با داشتن برنامه و مسئولیت، به بهترین نحو عمل نمیکنند؛ ممکن است اهداف را درک نکنند، با تصمیمات مخالف باشند، انگیزه خود را از دست بدهند، با یکدیگر اختلاف داشته باشند یا در جهتهای متفاوتی حرکت کنند.
هدایت کردن با دستور دادن متفاوت است؛ هدایت به معنای کمک به افراد برای درک مسیر حرکت، انتظارات، اهمیت کار، حدود اختیارات و نحوه مواجهه با مشکلات است. این امر میتواند از طریق توضیح، پرسش، بازخورد، آموزش یا گاهی دستور مستقیم انجام شود و مدیر باید تشخیص دهد کدام روش در هر موقعیت مناسب است.
در مقابل، هماهنگی به معنای سازگار کردن حرکت افراد مختلف با یکدیگر است. حتی اگر همه افراد تلاش کنند، اگر اولویتهای متفاوتی داشته باشند، نتیجه کلی ضعیف خواهد بود. مدیر باید تلاشهای بخشهای مختلف را به هم پیوند دهد تا به یک نتیجه واحد و مؤثر منجر شود.
روشن کردن اولویتها یکی از سادهترین راههای هدایت است. مدیر باید به افراد کمک کند تا بدانند از میان کارهای متعدد، کدام یک در اولویت قرار دارد تا از سردرگمی جلوگیری شود. همچنین، توضیح چرایی اهمیت یک کار به افراد، به آنها در درک زمینه تصمیمات و توانایی تصمیمگیری بهتر در شرایط پیشبینی نشده کمک میکند.
ارتباط مدیریتی باید دوطرفه باشد؛ مدیر باید ضمن صحبت کردن، به حرفهای اعضای تیم نیز گوش دهد تا اطلاعات واقعی وارد فرآیند تصمیمگیری شود. پرسیدن سؤال نیز ابزار مهمی برای هدایت است که به افراد کمک میکند بهتر فکر کنند و استقلال بیشتری در تصمیمگیری پیدا کنند.
هدایت افراد باید متناسب با شرایط و شخصیت آنها باشد؛ یک مدیر نباید سبک ثابتی برای همه داشته باشد. میزان راهنمایی و استقلال باید با توجه به تجربه و عملکرد فرد تنظیم شود. هدایت به معنای کنترل دائمی نیست، بلکه ایجاد محیطی است که افراد در محدوده مشخصی بتوانند مستقل عمل کنند.
اعتماد بخش حیاتی هدایت است؛ بدون اعتماد، مدیریت پرهزینه میشود و ارتباطات صادقانه شکل نمیگیرد. مدیر باید انتظارات را به طور واضح بیان کند و مشخص سازد چه نتیجهای، در چه زمانی و با چه استانداردهایی مورد انتظار است. هماهنگی نیز صرفاً برگزاری جلسه نیست، بلکه اطمینان از رسیدن اطلاعات و تصمیمات لازم به افراد مناسب در زمان مناسب است.
تعارض بخشی طبیعی از همکاری است و مدیر باید به جای سرکوب آن، به تبدیل اختلاف به تصمیمی بهتر کمک کند. هماهنگی همچنین به معنای حل کردن تعارض بین اولویتهای مختلف بخشها و ساختن پل بین دیدگاههای متفاوت افراد است. مدیر خوب با ایجاد شرایط مناسب، نه تنها افراد را هدایت میکند، بلکه توانایی آنها را برای حرکت مستقل و رسیدن به اهداف مشترک تقویت مینماید.
این موضوع فایل صوتی دارد
برای شنیدنش وارد شوید؛ رایگان است. بعد از ورود به همین صفحه برمیگردید.

