شناخت مدیریت

مدیریت بد چه بلایی سر سازمان میاره؟

قابل مشاهده
دوره شناخت مدیریتموضوع ۲۷ از ۳۲۶۸ دقیقه

مدیریت بد همیشه با رفتارهای آشکار مانند عصبانیت یا زورگویی همراه نیست، بلکه می‌تواند در قالب تصمیم‌گیری‌های دیرهنگام، تغییر مداوم اولویت‌ها، کنترل بیش از حد افراد توانمند، اجتناب از گفتگوهای دشوار، نادیده گرفتن عملکرد ضعیف، تمرکزگرایی افراطی یا عدم درک تأثیر رفتار خود بر تیم بروز کند. این نوع مدیریت، که اغلب پنهان است، پیامدهای قابل مشاهده‌ای چون تأخیر در پروژه‌ها، فرسودگی کارکنان، کندی در تصمیم‌گیری، کاهش اعتماد، افزایش تعارض و بالا رفتن هزینه‌ها را به دنبال دارد. در نهایت، سازمان ممکن است به اشتباه مشکل را در نیروی انسانی، بازار یا منابع جستجو کند، در حالی که بخشی از ریشه مسئله در خود مدیریت نهفته است. مدیریت، مانند یک اهرم، می‌تواند توانایی‌های تیم را چند برابر کند یا آن را تضعیف نماید.

یکی از آسیب‌های اصلی مدیریت بد، ابهام است که در آن اهداف، اولویت‌ها، مسئولیت‌ها، اختیارات و معیارهای موفقیت نامشخص باقی می‌مانند. این ابهام منجر به دوباره‌کاری می‌شود؛ زمانی که انتظارات به درستی تعریف نشده‌اند، ظرفیت سازمان صرف اصلاح کارهایی می‌شود که می‌توانستند از ابتدا به درستی انجام شوند. ابهام همچنین باعث می‌شود هر فرد بر اساس برداشت خود عمل کند، که نتیجه آن عدم وجود حرکت مشترک و هدر رفتن انرژی است.

تغییر مداوم اولویت‌ها، آسیب دیگری است که اعتماد به برنامه‌ریزی را از بین می‌برد. وقتی اولویت‌ها بدون دلیل روشن و بدون پذیرش هزینه تغییر می‌کنند، تیم برنامه‌ریزی را بی‌معنی می‌بیند. این بی‌ثباتی منجر به شروع کارهای زیاد و اتمام اندک، کاهش تمرکز و اتلاف انرژی می‌شود. در چنین محیطی، تیم در حالت انتظار قرار می‌گیرد و اولویت‌های جدید به جای انتخاب، به فشارهای جدید تبدیل می‌شوند و سازمان پر از کارهای نیمه‌تمام می‌گردد.

مدیری که همه چیز را از خود عبور می‌دهد، تبدیل به گلوگاه سازمان می‌شود. تمام تصمیم‌ها، تأییدها و پیام‌های مهم از او می‌گذرند و این امر با بزرگ شدن تیم، نقطه کندی سازمان را ایجاد می‌کند. این وضعیت نه تنها تیم را اذیت می‌کند، بلکه خود مدیر را نیز خسته و وابسته به سیستم خود می‌سازد، به طوری که ممکن است تصور کند تیم بدون او قادر به انجام کاری نیست.

استقلال افراد با مدیریت بد از بین می‌رود؛ زمانی که هر تصمیمی نیاز به تأیید مدیر دارد، افراد کمتر ریسک کرده و بیشتر به پرسیدن «شما بگویید چه کار کنیم» روی می‌آورند. این امر باعث ضعیف شدن تیم، کاهش تفکر و مسئولیت‌پذیری و تبدیل شدن افراد توانمند به صرفاً اجراکننده دستور می‌شود. حتی افراد قوی نیز ممکن است در چنین محیطی متوسط به نظر برسند، زیرا سیستم مدیریتی بخش بزرگی از توانایی آن‌ها را از بین برده است.

فرهنگ مقصرجویی، یکی دیگر از پیامدهای مدیریت بد است. زمانی که تمرکز بر یافتن مقصر باشد، علت‌های سیستمی نادیده گرفته می‌شوند و افراد به جای حل مسئله، به دنبال محافظت از خود می‌روند. این امر منجر به افزایش ایمیل‌های متعدد، عقب انداختن تصمیم‌ها، و انتقال تمرکز از حل مسئله به ساختن دفاعیه می‌شود. در نهایت، اعتماد از بین می‌رود، ارتباطات رسمی باقی می‌ماند اما ارتباط واقعی کم می‌شود و تعارض‌های کاری به دشمنی‌های شخصی تبدیل می‌گردند.

مدیریت بد باعث می‌شود خبرهای بد دیرتر برسند؛ کارکنان از ترس برخورد مدیر، واقعیت‌ها را پنهان می‌کنند و این امر منجر به آرایش واقعیت و تصمیم‌گیری بر اساس اطلاعات نادرست می‌شود. اشتباهات پنهان می‌مانند و یادگیری سازمان آسیب می‌بیند، زیرا انرژی صرف دفاع از موقعیت شخصی به جای حل مسئله می‌شود. فرهنگ مقصرجویی شکل می‌گیرد و افراد به جای نتیجه‌گرایی، به دنبال محافظت از خود برمی‌آیند.

در نهایت، مدیریت بد باعث می‌شود افراد خوب سازمان را ترک کنند، زیرا با بی‌اعتمادی، کنترل بیش از حد، بی‌عدالتی، ابهام، نبود رشد و تعارض حل‌نشده روبرو هستند. خروج افراد باتجربه، دانش، تجربه و روابط کلیدی را با خود می‌برد و سازمان را در بلندمدت ضعیف می‌کند. این امر منجر به باقی ماندن افراد متوسط و رفتن افراد قوی، توقف یادگیری، کاهش نوآوری، افزایش هزینه‌ها، کاهش کیفیت و در نهایت، کند شدن سازمان می‌شود. مدیریت بد، توانایی و منابع سازمان را صرف جبران خود سیستم مدیریت می‌کند، به جای تمرکز بر ساختن نتیجه.