فصل دهم: تصمیمگیری روزمره
قابل مشاهدهمدیران در طول روز با طیف وسیعی از تصمیمات روبرو هستند که برخی از آنها ماهیت استراتژیک و بزرگ دارند، مانند استخدام مدیران جدید، تغییر ساختار تیمها، توقف پروژههای حیاتی یا تخصیص بخش قابل توجهی از بودجه. با این حال، بخش عمدهای از وظایف روزمره مدیریت را تصمیمات کوچکتر و روتین تشکیل میدهند.
این تصمیمات روزمره شامل تعیین اولویت وظایف هفتگی، پذیرش یا رد درخواستهای مشتریان، ارزیابی نیاز به تعویق یا تخصیص منابع بیشتر به یک پروژه، مداخله مدیر در مسائل تیم یا واگذاری حل آنها به خود تیم، و تشخیص اینکه آیا یک خطا نیازمند تغییر فرایند است یا یک مورد استثنایی بوده، میشود. همچنین، تصمیمگیری در مورد لزوم برگزاری جلسات و کفایت اطلاعات موجود برای اتخاذ تصمیم، در این دسته قرار میگیرد.
اگرچه این تصمیمات به اندازه تصمیمات استراتژیک برجسته نیستند، اما تعداد آنها بسیار بیشتر است. کیفیت کلی این تصمیمات کوچک و مداوم میتواند تأثیر قابل توجهی بر عملکرد کلی تیم داشته باشد. مدیری که در اتخاذ این تصمیمات کوچک تعلل میکند، باعث کندی روند کار تیم میشود.
از سوی دیگر، مدیری که با عجله و بدون تفکر کافی تصمیم میگیرد، احتمال بروز خطا و نیاز به دوبارهکاری را افزایش میدهد. مدیری که اصرار دارد تمام تصمیمات را شخصاً اتخاذ کند، به یک گلوگاه تبدیل شده و مانع پیشرفت کار میشود.
در مقابل، مدیری که از تصمیمگیری شانه خالی کرده و همواره به تیم میگوید «خودتان یک جوری حل کنید»، ممکن است از پذیرش مسئولیتهای مدیریتی خود اجتناب کند. بنابراین، تصمیمگیری مؤثر به معنای سرعت صرف یا تفکر بیش از حد نیست، بلکه نیازمند رویکردی سنجیده است.
برای تصمیمگیری خوب، لازم است ابتدا مسئله واقعی را به درستی شناسایی کرد. سپس باید میزان اطلاعات مورد نیاز را تعیین کرده و گزینههای موجود را بررسی نمود. درک مبادلات (Trade-offs) بین این گزینهها نیز امری ضروری است.
همچنین، باید مشخص شود که چه کسی مسئولیت نهایی اتخاذ تصمیم را بر عهده دارد. پس از اتخاذ تصمیم، ارزیابی اثربخشی آن و سنجش میزان موفقیت آن در حل مسئله نیز بخش مهمی از فرایند است.
این فصل به بررسی دقیق و عملی این فرایند تصمیمگیری در سطح روزمره و کاربردی میپردازد تا مدیران بتوانند در موقعیتهای مختلف، تصمیمات مؤثرتری اتخاذ کنند.

