مدیریت در عمل

مدیریت انتظارات مدیران ارشد

قابل مشاهده
فصل دوازدهم: مدیریت مدیر به بالاموضوع ۱۲۱ از ۱۵۱۶ دقیقه

مدیران ارشد اغلب با درخواست‌های متعدد و همزمان برای سرعت بیشتر، هزینه کمتر، کیفیت بهتر، پروژه‌های جدید و رشد بیشتر مواجه هستند. یکی از وظایف کلیدی مدیران میانی، تبدیل این انتظارات به واقعیت‌های اجرایی است، نه صرفاً پذیرش بی‌قید و شرط آن‌ها. پذیرش صرف درخواست‌ها بدون در نظر گرفتن ظرفیت واقعی تیم می‌تواند منجر به اضافه بار کاری، شکستن تعهدات و فرسودگی شود.

مدیران میانی باید بتوانند فرآیند «Trade-off» یا مصالحه را به سطوح بالاتر سازمان منتقل کنند. به جای پاسخ‌های قاطعانه «نمی‌شود» یا «حتماً انجام می‌دهیم»، باید گزینه‌ها و پیامدهای آن‌ها را به روشنی بیان کرد. به عنوان مثال، می‌توان پرسید که آیا اولویت با شروع یک پروژه جدید است که منجر به تأخیر در پروژه دیگر می‌شود، یا کاهش دامنه پروژه جدید برای رعایت زمان‌بندی. این رویکرد حرفه‌ای‌تر و شفاف‌تر است.

استفاده بیش از حد از کلمه «غیرممکن» معمولاً صحیح نیست؛ اغلب مسائل مربوط به هزینه‌های بالاست. بیان شفاف این هزینه‌ها، مانند کاهش دامنه یا توقف پروژه‌های دیگر، به مدیران ارشد امکان می‌دهد تا تصمیمات آگاهانه‌تری در خصوص مصالحه‌ها بگیرند. درک مفروضات مدیران ارشد نیز حیاتی است؛ اگر آن‌ها زمان‌بندی غیرواقعی دارند، مدیر میانی باید با ارائه دلایل و وابستگی‌های موجود، زمان‌بندی دقیق‌تری را پیشنهاد دهد.

مدیریت انتظارات شامل ارتباط زودهنگام درباره ریسک‌ها و احتمال عدم تحقق اهداف است. به جای انتظار تا پایان دوره، باید روند فعلی و میزان دستیابی به هدف را با ذکر دلایل و راه‌های احتمالی برای رسیدن به ۱۰۰ درصد، به اطلاع مدیران ارشد رساند. این رویکرد، پیشگیرانه و سازنده است.

استراتژی «وعده کمتر، تحویل بیشتر» همیشه کارآمد نیست. تخمین‌های بیش از حد محافظه‌کارانه ممکن است منجر به از دست رفتن فرصت‌ها شود. هدف باید ارائه تخمین‌های قابل اعتماد و شفاف باشد، نه بازی با انتظارات. درک دقیق معنای درخواست‌هایی مانند «سریع اجرا کنید» از طریق پرسیدن سوالاتی درباره دامنه، نسخه مورد نیاز، یا مخاطبان، به تبدیل درخواست‌های بزرگ به اهداف قابل اجرا کمک می‌کند.

پرسیدن سوالات مشخص مانند «کدام بخش نتیجه برای شما ضروری‌تر است؟»، «کدام قابلیت را می‌توان حذف کرد؟»، «تاریخ مهم‌تر است یا دامنه؟» و «کدام پروژه فعلی جابه‌جا شود؟» مدیران ارشد را درگیر واقعیت‌های ظرفیتی و اولویت‌بندی‌ها می‌کند. این سوالات به شفاف‌سازی و تصمیم‌گیری بهتر کمک می‌کنند.

مدیران میانی باید تیم را از نوسانات بی‌دلیل محافظت کنند. هر ایده‌ای که در جلسات مطرح می‌شود، لزوماً یک دستور اجرایی نیست. تشخیص تفاوت بین ایده، درخواست بررسی و تصمیم نهایی، از تغییر مداوم جهت تیم جلوگیری می‌کند. با این حال، محافظت از تیم به معنای پنهان کردن اطلاعات مهم نیست؛ در صورت وجود تغییرات واقعی، تیم باید به اندازه کافی مطلع شود و مدیر باید نویز را فیلتر کند، نه واقعیت را.

مکتوب کردن توافقات مهم پس از جلسات، از بروز اختلافات بعدی جلوگیری می‌کند. خلاصه‌ای از اولویت‌ها، دامنه پروژه‌ها و زمان‌بندی‌ها، به عنوان سندی برای ارجاع عمل کرده و شفافیت را در طول اجرای پروژه‌ها تضمین می‌کند.